طنز کارمند
مهندس ما با رئيسش در اتاق درددل می کرد با چشمی پر آب
گفت: حالم اصلا خوب نیست شهريار از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟ دل میان سینه غرق خون شده
رئيسش چون حرف او را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت:
مديرم بخت تو هم وا می شود غنچه ی كارت شکوفا می شود
غصه ها را از وجودت دور کند گفت مديره اي رئيس محبوب من!
ای رفیق مهربان و خوب من! گفته ام با دوستانم بارها كه شهريار هيچ همراهي ميكنه
من بدم می آید كه هي از كمبود نيرو دم زم
چك براي اضافه كار يا كه ماموريت زم رئيسش آمد میان حرف او
گفت خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی واقعا که پوز ما را زدی
تجربيات 31 ساله خدمت من ![]()
1- وقتی مقام مافوق شما در جلسه در حال صحبت م كردن است ، (به خصوص اگه سخنرانی در جمع همکارا باشه) شما باید سراپا گوش باشید، با بغل دستیتون مطلقاً حرف نزنید و نشون بدید که سراپا «گوش» هستید، میتونین خودتونو کلاً به شکل یه گوش در بیارین! (؟)و از این مهمتر این که سعی کنین وقتی چشم مقام مافوق بهتون میافته حتماً سرتونو به نشانهی تأیید تکان بدین!... (این تکان دادن سر باید جوری باشه که کاملاً برای ایشون قابل رؤیت باشه، تکان «پاندولی» نه ها!... تکان «شاقولی» منظورمه، اگه اشتبتاهاًمرتکب تکان پاندولی بشین، باید با مدیریت و میز عزیزتون خداحافظی کنین.)
2ـ اما زمانی که شما برای زیردستاتون صحبت میکنین باید مراقب باشین کم نیارین!... یعنی چی؟ یعنی این که از تک و تا نیفتین! (این موضوع زمانی بیشتر اهمیت داره که زیر دستاتون از شما باسوادتر باشن) اگه یه وقت اشتباه کردین و حرفتون از طرف یکی از زیردستهاتون تصحیح شد، خیلی خونسرد بگید: احسن!... دقیقاً به انتظار من از خودتون عمل کردین!... منتظر بودم کسی اشتباه عمدی منو تصحیح بکنه، اگه تصحیح نمیکردین وضع واقعاً برای من نا امید کننده میشد!... بعدش هم لبخندی نیم بند و کجکی بزنید.(یعنی این که: ای ... بدک نیست!)
3ـ هنگامی مقام مافوق با شما صحبت میکنن، مرتب از مشتقات «فرمودن» استفاده کنید، مثل: بله! قبلاً فرمودین!... میدونم چه میفرمایید!... فرمایشتونو با دل و جان اجرا میکنم،.. فقط یادتون باشه تست بزنید ببینید ایشون خوششون میآید یا نه!... اگه از اون عصر جديدي ها باشه به احتمال زیاد خوشش میآد! خيلي هم خوشش مي آيد
4ـ وقتی کسی از زیردستها در سالن یا راهرو به شما برمیخوره و میخواد چیزی بهتون بگه، یه وقت اشتباه نکنین وایسین! به راه رفتنتون ادامه بدین و در حالی که مرتب سرعت خودتونو اضافه میکنین، اجازه بدین ايشان ن حال راه رفتن و نفس نفس زدن حرفشو بزنه. یه وقت اگه تو راه پله بودین و جایی برای راه رفتن سریع نبود و ناگزیر بودین که وایسین، حتماً کاری کنین که اون یک پله از شما پایینتر قرار بگیره!
5 ـ اما وقتی تقاضایی از مقام مافوق دارین، گردن کج یادتون نره، قفل کردن دستها به همدیگه و پایین آوردن ولوم صدا فیگور «ننه من غریبم» شما رو کامل میکنه. یادتون باشه تقاضای خودتونو بخصوص اگه پولی باشه، همون اول مطرح نکنین، اول از پیشرفتهای تشکیلاتتون در زمان مدیریت «ایشون» تعریف بکنین، در چند مورد کاملاً واضح و غیر بغرنج از ایشون راه حل بخواین و بعد انگار که تقاضای شما یه دفعه یادتون اومده، اونو به زبان بیارین!... اگه مراحل قبلی رو خوب انجام داده باشین، موافقت «ایشون» با تقاضای شما تا حدود زیادی محتمله!...
6- داشتن ماشین برای شما از اهمیت بسیار بسیار بالایی برخوردار است. اگر مقام مافوق ماشين به شما داد كه هيچ اگر نداد خودتان را به ننه من غريبن بزيد و دائما در جلسه از ترافيك و نبود خودرو براي رفتن به خانه صبحت كنيد و هر ماه فاكتور ها زياد را روي دست زیرا رنگ ماشین نباید تو چشم بزند و البته نباید هم به چشم نیاید . این یک . دوم مدل ماشین . ماشین مدیران استراتژیک همواره باید استراتژیک باشد . می پرسید ماشین استراتژیک دیگر چیست؟ می گویم آن ماشینی استراتژیک است که هم گرانترین باشد هم کسی نتواند به آن دست بزند و مهمتر اینکه در آغاز بکر بوده و دست کسی به آن نرسیده باشد!
6- اگر در زمان های قدیم وجود یک برادر اورکتی به عنوان منشی برای مدیران رسم بود اینک در عصر مدرنیسم ،