روز خوب و شیرینی برای من بود

روز شنبه مورخ ۲۹/۷/۹۱ در سازمان بازنشستگی روز خوب و شیرینی برای من بود .خدا را شاکرم که رخصتی به بنده عنایت فرمود تا بعد از سی سال خدمت صادقانه و خالصانه و کسب تجربه در جوار دوستان و همکاران عزیزم در جهاد کشاورزی ، صندوق بازنشستگی کارکنان وزارت جهاد کشاورزی و صندوق بازنشستگی کشوری بازنشسته شوم .
هیچ انتظاری نداشتم که معاون محترم فنی سازمان بازنشستگی و مدیران زیر مجموعه ایشان و همکاران بسیار خوبم در صندوق بازنشستگی کارکنان وزارت جهاد از مدیریت های مختلف اداری، مالی و امور بازنشستگی برای بنده جلسه بگیرند و با اظهار لطفشان مرا شرمنده کردند .
همکاران و دوستان خوبم درودی خالصانه نثار وجود گهربارتان
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود فرصت را غنیمت شمرده و همین جا از همه ی همکاران عزیزم بخاطر اینکه شاید در طول مدت خدمتم در جهاد کشاورزی و صندوق بازنشستگی کارکنان وزارت جهاد و صندوق بازنشستگی کشوری با آنان رفتار بد و نسنجیده ای داشتم خلاصه اینکه باعث رنجش خاطره یا گوتاهی در کارها بوده انشاء الله به بزرگواری خودتان مرا ببخشند و مرا عف کنند .
و اما برادر عزیزم جناب آقای مهندس کاظمی :
بسیار خوشحال هستم که در برهه ای هر چند کوتاه آن هم در پایان عمر کاریم افتخار همکاری با شما و جمعی از همکاران دوست داشتنی در صندوق بازنشستگی کشوری نصیبم شد .
من از ابتدای همکاری با شما همواره رفتار و برخورد شما را با دوستی تجربه کردم و هرگز خوبی ها و رفتار شما را فراموش نخوا هم کرد .
قدردانی از زحمات و مساعدتهایتان ، که همواره خود را مدیون آنها می پندارم کوچکترین اقراری است که اینجا می نگارم سخت براین باورم که اگر قصوری از من سرزده ، اگر کاری باید می کردم که نکردم . از روی سهو بوده و از شما درخواست دارم که مرا حلال كنيد و چشم برگذشتتان دارم . از خداوند منان برای جناب عالی و خانواده محترمتان و برای همه ی همکاران عزیزم عاقبتبخیری را آرزومندم
این قصه هم رسیده به پایان خداحافظ جان شما و خاطره هامان خداحافظ
اردستانی